کریم...
مست از غم توام غم تو فرق می کند
محو توام که عالم تو فرق می کند
با یک نگاه می کشی و زنده می کنی
مثل مسیح، نه، دم تو فرق می کند
یک دم نگاه کن که مرا زیر و رو کنی
باید عوض شد آدم تو فرق می کند
تنها کمی به من نظر لطف می کنی؟
آقای مهربان! کم تو فرق می کند
زخمی است در دلم که علاجی نداشته است
جز مرحمت که مرهم تو فرق می کند
اشک غمت برای من احلی من العسل
گفتم برای من غم تو فرق می کند
صلح تو روضه است حماسه است غربت است
ماهی تو و محرم تو فرق می کند
باید خیال کرد تجسم نمود؛ نه ؟
نه؛ گنبد تو پرچم تو فرق می کند
لختی بخند قافیه ام را بهم بریز
آقای من! تبسم تو فرق می کند
عجب خیابونی بود خیابان بین الحرمین...
دل تک تک ما آنجا جا ماند...
یاد تک تک لحظه هایش بخیر...
یاد هواپیما و مهماندارانش...
یاد انتظارمان در فرودگاه نجف...
یاد اولین سلام به امیر المومنین...
یاد "فندق"
یاد اولین نماز مغربمان جلوی ایوان طلای نجف...
یاد هیات خوبمان که به یاد بی بی دو عالم شروع شد...
یاد شعر ایوان نجف عجب صفایی دارد حیدر بنگر چه بارگاهی دارد...
یاد مسجد سهله و مسجد کوفه و زیارت مختار و مسلم...
یاد قبزستان وادی السلام و آقای قاضی و آن مرد که از ما ناراحت شد...
یاد شب جمعه مان در حرم امام علی(ع)...
یاد السلام علیک یا ابا عبدالله...
یاد دسته هایمان در بین الحرمین...
سلام ما سلام ما به مرقد مطهرت...
یاد سال تحویلمان ...
چه سال قشنگی...
یاد حاج آقای حدادی حاج آقای گربانی...
یاد آقای گودرذی...
یاد حاج آقای ملائکه...
کاش... حالا که رفتم بد جوری عاشقش شدم...
کاش می شد زمان به عقب برگردد...
السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابا ما بقیت و بقی اللیل والنهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم
السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین
هفتمین روزجایزه ی دبیرستان فرهنگ
درباره ی همه چیز روز جایزه نظر بدید خوشحال می شم ...(لطفا)
رسم و سنت حسنه تقدیر از اساتید باسابقه ی مدرسه ۴سالی هست
که داره اجرا می شه تو چهار سال گذشته از اساتید عزیزی که عکسشون رو
گذاشتم تقدیر شده ...
به نظر شما امسال ازکدوم استاد تقدیر کنیم خوبه ؟؟؟
.

؟
یک بار براتون نوشتم که مادر بزرگ خدابیامرزم همیشه می گفتند : ننه چقد خوبه آدمها یادشون نره کی وچی بودند"بوی تویقشون یادشون نره"
روزنامه ی اطلاعات ۲/۲/۱۳۶۴
دادستان وقت کشور در پی اطلاعیه ای ضمن هشداربه عوامل فساد وفحشا "با لحنی تهدید آمیز فرمودند: دیگر ملت شهید داده مسئولان جمهوری اسلامی ایران تاب تحمل حرکات زشت وکثیف این افراد را ندارند وبیش از این نمی توانند تماشاگر اعمال این از خدا بی خبران باشند این عده ی فاسد وتفاله های باقی مانده از رژیم طاغوت غافل از همه جا با اشاعه ی فحشا وترویج اعتماد وتشکیل پارتی های شبانه در خانه های فساذشان به عیاشی وپایکوبی به سر می برند...
دادستانی کل کشور اخطار می کند در صورتی که برای خود آبرووحیثیت قائل می باشند رعایت کامل قوانین لازم الاجرامملکت رابنایند در غیر این صورت .درصورت اعمال کیفر ومجازات باید بدانند در واقع خود آنان هستند که عواقب اعمال خلاف قانون خود می باشند.
و سلام دادستان کل کشور
..................................
راستی دادستان کل کشور سال ۱۳۶۴کی بوده ؟؟؟
اللهم عواقب امورنا خیرا
معلم پای تخته داد می زد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود
ولی آخر کلاسی ها
لواشک بین خود تقسیم می کردند
سال سوم دبیرستان - کلاس کنار آبدارخونه ته ته کلاس
داشتیم پرتقال می خوردیم واستاد زبان فارسی
باشوروحال فریاد میزد که مسند رابانهاد جابجانگیرید
وجمله ی بی فعل مثل ...می ماند و...با فریاد معلم پرتقال پاییزی خیلی می چسبید...
ناگهان پشت شیشه ی درکلاس مدیر وقت فرهنگ ظاهر شدندوانگشت اشارت
به سمت ما- سرم روسریع پشت مسعود پنهان کردم و نیمه پرتقال تودهنم رو بلعیدم
بنده ی خدامسعود یک سیلی از شخص مدیر به اتهام خوردن پرتقال نوش جان کردند ومن پرتقال ...

بعد ازظهرهای تابستون شده بودیم مایه ی اعصاب خوردی وآزار همسایه ها
هر روز دعوا وتوپ دولایه و خرد شدن شیشه های همسایه ها وداد وبی داد
یه روز سر ظهر که تازه دروازه کاشته بودیم وداشتیم توپ دولایه می کردیم
حاج آقا رسیدند وتک تکمون روبه اسم کوچیک صدازدند وبردند توی شبستان
اصلی مسجد وگفتند":سریع فرشهارو جمع کنید "
ماهم باتعجب سریع تمام فرشها روجمع کردیم
گفتند: محراب دروازه ی یک تیم برای تیم دوم هم یه در بازه درست کردند و
گفتند بسم الله /اینم یه سالن خنک برای فوتبال تا آخر تابستون/ فقط بی زحمت
قبل مغرب فرشها روجمع کنید و...
براما بچه های پایین شهر شبستان مسجد شد بهترین سالن تربیت بدنی وآرمانی و
بهترین تابستان عمر
ازاون تابستون تا حالا که ۴۸سال میگذره نماز خوندن ومسجدی شدنمون رو مدیون
حاج آقای آیت الله مقدس هستیم ...

شعر از احسان پورنجاتی :
در خاطره ی خانه صدای تو نشسته است
این پنجره عمریست به پای تو نشسته است
بگذار در آیینه ببینم غم خود را
در آینه گیسوی رهای تو نشسته است
ما مثل حبابیم و در اندیشه ی مرگیم
تا در سر ما عطر هوای تو نشسته است
رفتی و پس از رفتنت ای چشمه ی خورشید
شب نیست که دنیا به عزای تو نشسته است
گفتم که سفر پاک کند خاطره ات را
هر جا بروم خاطره های تو نشسته است
گفته بودی درددل کن گاه باهم صحبتی
کورفیق راز داری!کودل پرطاقتی!
شمع وقتی داستانم راشنید آتش گرفت
شرح حالم را اگرنشنیده باشی راحتی
تانسیم ازشرح عشقم با خبر شد مست شد
غنچه ای درباد پرپرشدولیکو غیرتی؟...
من کجا وجرئت بوسیدن لب های تو
آبرویم را خریدی عاقبت با تهمتی
فاضل نظری
یه دغدغه یا سوال مهم :
به نظر شما ما آدمها توی یقمون رو بو می کنیم ببینیم بوی کجا رو می ده ؟؟؟
بهترش این می شه که مادر بزرگ خدابیامرز ما درباره ی آدمهایی که گذشتشون رو فراموش می کردند ویا دشون می رفت از کجا به اینجا یااونجا رسیدن این مثل رو می زد که : بدنیست آدم تو یقشو بوکنه!
از کرب و بلا برام نگید خیلی خرابم

